#ازدواج_به_سبک_کنکوری_پارت_275


انگار اتفاقای اون روز رو واسه خودش مرور می کرد. روی پنجه پا ایستادم. ناز کردن کافی بود. آریان یاد مادرش افتاده بود. قدم به قدش نرسید زیر گلوش رو بوسیدم و قبل از اینکه چشماش رو باز کنه از اتاق بیرون دویدم.

قلبم تند تند می زد ولی از کاری که کرده بودم راضی بودم. حق با آریان بود. کارم اشتباه بود و بچگونه ... خب هنوز بچه بودم دیگه.

مامانم با لبخند نگاهم کرد و گفت:

- نگرانت بود. بهش حق بده.

لبخندی زدم و گفتم:

- می دونم. مامان بدجنس خودم چطوره؟

لبخندی زد و گفت:

- خوبم. دستات رو بشور. پدرام و بابا توی آشپزخونه سر میزن. آریان رو صدا کن تا شام رو بکشم.


romangram.com | @romangram_com