#ازدواج_به_سبک_کنکوری_پارت_266

- آره سارا؟

جونم؟ سارا؟ کی با هم این قدر صمیمی شدن.

سارا با گفتن: « نه، ممنون همه چیز خوب بود» پدرام رو دعوت به سکوت کرد.

روز خیلی خوبی بود. با هم شهربازی و تلکابین و بولینگ رفتیم و خیلی بهمون خوش گذشت. کم کم یخ بین پدرام و سارا هم باز شد. ولی نمی دونم چرا حس می کردم خیلی وقته یخشون باز شده و صرفا بخاطر امروز نیست. اما آخه سارا و پدرام که بعد از کنکور دیگه هیچوقت هم رو ندیده بودن.

با زنگ خوردن گوشیم و دیدن شماره خونمون روی صفحه گوشیم رو برداشتم. بابا بود. با صدایی که سعی می کرد کنترلش کنه گفت:

- دختر بابا کجاست؟ ساعت رو نگاه کردی بابا جون؟

به آسمون نگاه کردم. تاریک بود. چقدر امروز زود گذشت. با من من گفتم:

- بابا آخه با پدرامم.

با تعجب گفت:

romangram.com | @romangram_com