#ازدواج_به_سبک_کنکوری_پارت_267


- با پدرام؟ کی میای خونه؟

- تا یک ساعت دیگه خونه ایم.

- باشه بابا.خداحافظ

گوشی رو قطع کردم و به ساعتش نگاه کردم. تازه ساعت هشت بود. به طرف پدرام و سارا که روی تخت نشسته بودن برگشتم. سارا آلو جنگلی می خورد و پدرام قلیون می کشید و با هم حرف می زدن. نزدیکشون که شدم صحبتشون رو قطع کردن. پدرام پاهاش رو جمع کرد تا کنار سارا بشینم و گفت:

- کی بود؟

قلیون رو از دستش گرفتم و گفتم:

- بابا بود میگه برگردید.

سارا یه نگاه به ساعت روی مچش انداخت و با نگرانی گفت:


romangram.com | @romangram_com