#ازدواج_به_سبک_کنکوری_پارت_265


با آوردن غذامون دیگه صحبت ها کمتر شد و هر بار پدرام بود که در مورد مسائل مختلف با هامون حرف می زد. کلا سعی می کردم زیاد جلو سارا با پدرام خودمونی نشم که داداشم آبروم رو جلوی سارا می برد. بعد از خوردن غذا گارسون صورت حساب نجومی رو آورد. سارا کیف پولش رو بیرون آورد اما زودتر از اون پدرام حساب کرد. هر دو از پدرام تشکر کردیم و سه تایی از رستوران خارج شدیم.

سارا محکم زد به پهلوم و گفت:

- میگما این داداشت می مرد از اول بگه حساب می کنه منم غذا درست حسابی می خوردم.

با صدا خندیدم که پدرام گفت:

- چی شد؟

ابرویی بالا انداختم و گفتم:

- سارا از سفارشش راضی نیست.

پدرام سرش رو یکم جلو اورد تا سارا که سمت دیگه ی من راه می رفت رو ببینه و گفت:


romangram.com | @romangram_com