#ازدواج_به_سبک_کنکوری_پارت_253


دوباره به مسیرش ادامه داد.

به صندلی تکیه دادم وچشمام رو بستم. حالا که آریان میاد دنبالم بالاخره. آخرش چی؟

چشمام رو باز کردم و گفتم:

- ببخشید آقا میشه برید به سمت کوه صفه فقط یه جوری که اون ماشین زرده دنبالمون نباشه.

راننده که سن داشت برگشت به سمتم و گفت:

- مزاحمت شده خواهرم؟

- نه آقا

سرش رو به طرفین تکون داد و گفت:


romangram.com | @romangram_com