#ازدواج_به_سبک_کنکوری_پارت_250
بعد از اون دیگه کسی حرفی نمی زد. اعصابم خورد شد. رو به آریان گفتم:
- تو از کجا می دونستی اینجام؟
باز ابرو هاشو بالا انداخت و گفت:
- مامان بهم گفت. واسه خریدمون وقت زیادی نداریم.
با این حرف آریان سوگل کیفش رو از روی میز برداشت و گفت:
- پری جون مامان منتظرمه. گفتم که باید زود برم شما هم به خرید هاتون برسید.
نمی دونستم چی بگم از طرفی می دونستم سوگل آدمی نیست که ناراحت بشه و الان بیشتر نگران ماشین مادرشه واسه همین گفتم:
- باشه عزیزم ممنون که همراهم اومدی.
لبخندی زد و گفت:
romangram.com | @romangram_com