#ازدواج_به_سبک_کنکوری_پارت_249


- سلام عزیزم.

مردشور اون حرف زدنش رو ببرن. به ساعتم نگاه انداختم حدودا بیست دقیقه ای می شد که داشتم با سوگل حرف می زدم. پس چرا مامان زنگ نمی زنه؟ این از کجا پیداش شد. از کجا می دونست اینجام؟ مامانم؟ وای یعنی کار مامانمه؟ هنوز هیچی نشده جای من رو واسه مامانم گرفت. سعی کردم خونسردیمو حفظ کنم. لبخندی زدم و گفتم:

- سوگل جان معرفی می کنم همسرم آریان.

و به سوگل اشاره کردم و گفتم:

- دوست خوبم سوگل.

سوگل: خوشبختم آقای ... آریان.

نکبت واسه من لفظ قلم حرف می زد. از حرف زدنش خنده ام گرفته بود تا حالا ندیده بودم اینطوری صحبت کنه. آریان هم ابرویی بالا انداخت و گفت:

- من هم از آشنایی با شما خوشبختم.


romangram.com | @romangram_com