#ازدواج_توتیا_پارت_238

محمد صدرا- ترسیدم باز غش کنی، امروزم با ترس و لرز اومدم.
– محمد صدرا!
محمد صدرا- اون روز که تو کوچه منو دیدی گریه کردی و دوییدی رو یادته، گفتم برم بازم التماس کنم، عشقمه اشکال نداره عصبانیه ولی آقا جون نذاشت و گفت:« اصرار هم حدی داره. بذار راهشو بره، خسته اش نکن شاید هرگز دلش با تو نبوده.» ولی می دونستم که اون گریه ات یعنی دلت هنوز با منه، با گذر زمون به حرف آقا جون رسیدم ولی عروسی تارا که غش کردی دلم قوت گرفت ولی چه فایده! شوهر کرده بودی. محسن که ماجرا ـتو گفت.. توتیا داشتم از دست کارت جنون می گرفتم. چه فکری کرده بودی؟! از غصه ی تو داشتم دیوونه می شدم. حس می کردم من کم کاری کردم که باید به زور نگهت می داشتم و نمی ذاشتم راه خودتو بری.
– چقدر آه به جونم کشیده بودی؟
محمد صدرا- چطور دلم می اومد؟
محمد صدرا- سه ماه بعد از طلاقت می خواستم بیاد ولی گفتم: اینطوری زندگی سابقت رو زندگیمون تاثیر می ذاره، به شش ماه که رسید حرف نامزدی معصومه شد مادر گفت: «بعد نامزدی معصومه.»
– پس چرا واسه ی لباس معصومه نیومدی خونه امون؟
محمد صدرا- ترسیدم باز غش کنی، امروزم با ترس و لرز اومدم.
– محمد صدرا!
محمد صدرا- اون روز که تو کوچه منو دیدی گریه کردی و دوییدی رو یادته، گفتم برم بازم التماس کنم، عشقمه اشکال نداره عصبانیه ولی آقا جون نذاشت و گفت:« اصرار هم حدی داره. بذار راهشو بره، خسته اش نکن شاید هرگز دلش با تو نبوده.» ولی می دونستم که اون گریه ات یعنی دلت هنوز با منه، با گذر زمون به حرف آقا جون رسیدم ولی عروسی تارا که غش کردی دلم قوت گرفت ولی چه فایده! شوهر کرده بودی. محسن که ماجرا ـتو گفت.. توتیا داشتم از دست کارت جنون می گرفتم. چه فکری کرده بودی؟! از غصه ی تو داشتم دیوونه می شدم. حس می کردم من کم کاری کردم که باید به زور نگهت می داشتم و نمی ذاشتم راه خودتو بری.
– چقدر آه به جونم کشیده بودی؟
محمد صدرا- چطور دلم می اومد؟
از باغ بیرون رفتیم و دیدیم همه از تالار بیرون اومدند که به طرف خونه ی محمود خان برن، تا من و محمد صدرا رو دیدند جفت خونواده هامون شروع کردند به دست و سوت زدن. هر دومون خندیدیم و دستمو بالا گرفتم و حلقه ـمو نشونشون دادم. مهری خانم گفت:
– طاقت نیاوردی؟
محمد صدرا- گفتید بعد نامزدی معصومه دیگه.
معصومه- قربون این عروس و داماد، نیومده پشت بندشون اولین عروسی سر گرفت.
ملیحه- تو اگر از خودتون تعریف نکنی که نمی شه که.
معصومه- دزد حاضر بز حاضر، می بینید که. البته دور از جون شما ضرب المثله دیگه.
خونواده ی شوهر معصومه هاج و واج به ما نگاه می کردند. محمود خان خنده ای دلنشین رو لب نشوند و گفت: محمد صدرا این دفعه دو دستی بچسب.
محمد صدرا خندید و به من نگاه کرد و گفت: آقا جون کور خونده که خلاص می شه.
امیر مسعود- این ادامه ی همون نامزدیه؟
محمد صدرا- آره همون بیست و هفت روز قبل.
ملیحه با تعجب گفت: یعنی بیست و هفت روز دیگه عروسیتونه؟

romangram.com | @romangram_com