#ازدواج_توتیا_پارت_228
معصومه با همون شیطنت گفت:
– بله منم شنیدم خیلی خوشحال شدی ولی شنیدن کی بود مانند دیدن.
لبخندی زدم و اول از همه ملیحه دستم ـو گرفت و کشوند به طرف خودش و ب*و*سیدتم. واقعاً متعجب بودم. بابا من به برادرتون بد کردم چطوری منو می ب*و*سی؟! و بعد مهری خانم و بعدشم معصومه.
مامان- بفرمایید داخل، خیلی خوشحالمون کردید.
تارا- مادر جون چقدر دیر کردید.
مامان- می خواستم دیگه زنگ بزنم، نگران شدم.
مهری خانم- خدا آدم ـو مار کنه مادر نکنه، این محمد صدرا سر به هواست دیگه. ” بند دلم پاره شد. دست خودم نبود. نگران و دلواپس تو دهن مری خانم ـو نگاه کردم. مهم نیست می فهمند دلم برای محمد صدرا می لرزه. محمد صدرا چی شده؟”
مهری خانم- نمی دونم چه بلایی تو کارگاه سر خودش آورده، ساعد سه اومد خونه رنگش عین گچ. می گم: «محمد صدرا چی شده؟!» مگه صداش در میاد، هی می گه هیچی. می گم: «تو که ساعت سه نمیومدی خونه. چی شده که اومدی؟ رنگ و روت چرا اینطوریه؟» خلاصه اینور و اونور دیدم دستشو بسته گذاشته تو جیبش که من نبینم.
وای جونم بالا اومد مهری خانم چی شده؟!!
مهری خانم- نمی دونم چی کار کرده که دستش باد کرده، هر چی هم می گم برو دکتر ببین چی شده مگه حرف می ره تو گوشش؟
مامان- ضرب دیده؟
ملیحه- مگه حرف می زنه؟ دو تا هم سوال بپرسی می ذاره می ره تو اتاق.
مهری خانم- آخر رفتم زرده ی تخم مرغ و نمک و زردچوبه درست کردم بردم بذارم رو دستش دیدم داره می خنده می گه نمی خواد. می گم دردو می گیره. میگه این درد نه. آخر کاشف به عمل اومد که این سر تا اون سر کف دستش بریده شده. دوازده تا بخیه خورده.
همیچین بلند گفتم: یییه. که همه به من نگاه کردن. از خجالت سرم ـو پایین انداختم. دستش چی شده؟ دوازده تا بخیه؟! یا علی. با چی بریده؟ حواسش کجاست؟ عصب دستش قطع نشده باشه؟..
هزار جور فکر اومد تو رم و مامان گفت: اِ توتیا با توأم.
سرمو سریع بلند کردم وگفتم: بله؟
مامان- مامان جان گلوم پاره شد انقدر صدا زدمت. برو یه چای بیار.
از جا بلند شدم و رفتم آشپزخونه، دسش چرک نکنه؟ رفته بیمارستان یه یه درمونگاه درپیت؟! سر خودی باند عوض نکنه زخمش آلوده بشه..
– توتیا؟!!
نگاه کردم دیدم آب جوش همینطوری از لیوان داه سر می ره. شیر سماور رو بستم و به تارا گفتم:
– هیس تورو خدا نگی..
مامان- چی شد؟!
– وای تارا امان از ضایع بازی های تو.
romangram.com | @romangram_com