#ازدواج_توتیا_پارت_214
هادی هم با حرص گفت: تو بیجا می کنی.
– به همه می گم چه فکری داشتی. به همه می گم قصدت چی بود.
هادی- جرئت داری دهنتو باز کن تا به روز سیاه بنشونمت.
– از این بدتر؟ حالا نوبت بچه اته؟ توی ع*و*ض*ی آشغالی. چیه می خوای منو بزنی؟ بزن. دیه تموم شد هادی، دیگه تموم شد.
رفتم طرف اتاقمون تا لباسمو بپوشم برم خونه ی مامان. اومد دنبالمو مانتوم ـو از دستم گرفت و پرت کرد تو هال و گفت: کجا تشریف می برید؟
– حتی یه لحظه ام نمی تونم تحملت کنم.
هادی با حرص و عصابنیت داد زد: تویتا روی سگم بالا می یادا! نذار بلایی سرت بیارم که از زندگی ساقط شی.
– چیکار می خواب بکنی؟ پاهامو قلم کنی؟
هادی- طلاقت نمی دم و می رم دنبال زندگیم. هر جور شده اون بچه رو هم به دنیا می یاری. شده نه ماه بپامت می یام تا بچه به دنیا بیاد.
با حرص گفتم:
– ک*ث*ا*ف*ت تو آدم نیستی، تو به من نگفتی باید بچه دار بشم.
هادی- چون عموم تازه بهم گفته. با به دنیا اومدن بچه ام سندارو به نامم می زنه.
به گریه افتادم و گفتم: لعنتی از جونم چی می خوای؟ چرا دست از سرم بر نمی داری؟
هادی- فکر همه چیزو کردم. خونه ای که می خواستی رو بهت می دم. ماه به ماه هم خرج خودتو می دم هم بچه رو، هر چی بخوای برات فراهم می کنم.
با حرص و گریه گفتم: فکر کردی قراره گوسفند به دنیا بیارم که فقط خرج داشته باشه؟ بخوره و یه مکانی برای زندگی؟ اون یه بچه ی آدمه و تو داری حق زندگی رو ازش می گیری. به خاطر چی؟ یه زن انقدر برات ارزش داره؟ که از هم خونت و از پاره ی تنت بگذری؟ پس حق زندگی من چی؟ به خاطر تو بشم یه زن مطلقه ی بیست و یک ساله با یه بچه؟ اونم توی این شهر ناکس بی همه چیز. تو مَردی؟ تو غیرت داری؟ تف به تو هادی.
هادی با حرص و عصبانیت گفت: مگه پیک فرستادم دنبالت. خودت قبول کردی.
– من قبول کردم زنت بشم و سر سال طلاق. نه اینکه یه بچه بذاری زیر ب*غ*لم و من ـو تا ابد برچسب خور اسم خودت کنی و با هزار مشکل ولم کنی بری. بچه پدر می خواد و خونواده می خواد. چطوری باید بزرگش کنم؟ وقتی گفت: «بابام کو؟» بگم:«رفت دنبال معشوقه اش؟» وقتی افتاد تو راه بیراه فکر کردی از من حساب می بره وقتی بالا سر یه بچه پدر نباشه، وقتی تک والدی بزرگ بشه می دونی چقدر براش مشکل پیش میاد؟ چطوری از پس این مشکلا بر بیام؟ آخر تو چرا انقدر بی مسئولیتی؟ فقط بچه دار شدن ـو بلدی؟ تو که ننه بابا بالا سرت بود شدی نا خلف همه رو گول می زنی به خاطر منفعتت، بچه ـت چی می شه؟
هاددی- از بارداریت سو استفاده کن هر چی از دهنت در میاد بارم کن.
از گریه روی زمین نشستم و هادی جلوی روم چنباتمه زد و گفت:
– خودت بازی رو شروع کردی.
– خفه شو
هادی- من اون پولو می خوام.
جیع زدم: به قیمت چی؟
romangram.com | @romangram_com