#ازدواج_توتیا_پارت_204

– آره.
هادی- من برم پایین خان عمو باهام کار داره، باز غش و ضعف نکنی، حالت داره بد میشه زنگ بزن بگو که به دادت برسیم.
– باشه.
هادی لباسشو عوض کرد و رفت طبقه ی ایین و من هم به خاطر دارو هام سریع خوابم برد.
***
همه واسه ی سیسمونی هستی خونه ی هستی جمع شده بودیم، قرار بود ماه دیگه فارغ بشه، داشتم لباسای بچه اشو تا می کردم، در اتاق باز بود. نگاهم به هادی افتاد که مثل این اخیراً که همه ـش در هم بود و آروم تر از قبل شده بود تو فکر بود و به من نگاه می کرد. ولی انگار اصلاً منو نمی دید. از وقتی با خان عمو حرف زده بود اینطوری شده بود. با تعجب نگاهش کردم ولی اصلاً تو حال خودش نبود. به چی داره فکر می کنه؟ معلوم نیست دختره بهش چی گفته که حالی به حالی شده. هستی با اون شکم بزرگش اومد تو و گفت:
– الهی قسمت تو بشه من بیام لباسای بچه اتو جمع کنم. ” یکه خورده به هستی و بعد به هادی نگاه کردم. چی می گه؟ این که از ماجرا خبر داره. هادی با همون متفکری به هستی و بعد به من نگاه کرد. امیر علی از در اتاق اومد تو و رو پای من نشست. ب*و*سیدمش و گفتم:” لباسای نی نی خاله رو دیدی؟
امیر علی سر تکون داد، به شکم هستی اشاره کردم و گفتم: این چیه؟
امیر علی- توپ
من و هستی خندیدیم، امیر علی رو ب*و*سیدم و گفتم: الهی قربونت بشم، نی نیِ آبجیه.
امیر علی- خوده؟ (خورده؟)
من و هستی باز خندیدیم و هستی گفت: آره گشنه ام بود خوردمش.
تارا اومد تو اتاق و گفت: چیکار می کنید؟! وای چقدر قشنگه این لباسا، چقدر کوچولوئه..
هستی- اینارو زن داییش براش دوخته.
تارا- وا! خوش به حالش، چقدر قشنگ دوختی توتیا، خوب واسه خودتم بدوز بذار کنار.
بدون این که نگاهمو طرف هادی برگردونم لبهامو روی هم فشردم و لباسو تا کردم. امیر علی به لباس اشاره کرد و گفت: نی نی تو اِ. (واسه ی بچه ی توئه؟)
– نه داداش، واسه ی بچه ی خاله هستیه.
تارا با خنده گفت: امیر علی دختر هستی رو می خواییم بدیم به تو، خب؟
امیر علی هم سریع گفت: خب.
سه تایی خندیدیم و گفتم: از خداشه ها.. “ب*و*سیدمش و نگاهم به هادی افتاد که باز داره اون مدلی نگاه می کنه که اولین بار که سرما خورده بود و خونه مونده بود و منو می پایید. نگاهمو ازش گرفتم و هستی گفت:” حالت خدا رو شکر بعد یکی دو ماه بهتره، نه؟
– آره الحمدلله..
هستی- نباید زیاد به خودت فشار بیاری.. تارا عکس های عروسیت چاپ شده؟
تارا- تا چهار ماه دیگه.

romangram.com | @romangram_com