#ازدواج_توتیا_پارت_203

آهو خانم رفت بیرون هادی گفت: چیه باز حالش بده؟ باز غش کرد؟
خان عمو اخمی کرد و زیر لب گفت: یعنی چه؟!! ” خان عمو هم رفت بیرو ن گفتم:” این هادی رو از پرورشگاه آوردن، اخلاقش به کی رفته؟!
خان عمو- سلام پسر.
هادی- سلام خان عمو!! انتظار دیدنتونو نداشتم، کِی اومدید؟
خان عمو- دو سه روزه.
هادی- به سلامتی، رسیدن به خیر.
خان عمو- سلامت باشی. برادرات کوشن؟
هادی- هر کدوم رفتن تو خونه های خودشون، می یان پایین.
خان عمو- خب مبارکت باشه، آفرین به حسن سلیقه ات، عجب دختری از میون دخترا گلچین کردی.. انگار خیلی عاقل شدی.
هادی- توتیا کجاست مامان؟
مادر جون- می خواست بیاد من نذاشتم.. “هادی شاکی گفت:” رفته خونه ی مادرش؟
مادر جون- تو اتاقه پسر..
خان عمو- مگه دکتر نگفته فعلاً باید استراحت کنه؟ انتظار که نداری اینجاها ببینیش؟ باید اصلاً می فرستادیش پیش مادرش، دخترا توی این وضعیت بیشتر به مادرشون نیاز دارند.
هادی- مادرش بچه ی کوچیک داره نمی تونه هواشو داشته باشه.
خان عمو خیلی عاقل اندر سفیه گفت: پس تو هواشو بیشتر داری؟
هادی با یه مکث کوتاه گفت: با اجازه ـتون من برم لباسمو عوض کنم بیام.
خان عمو- ما میریم پایین، تو هم بیا پایین تا خانمت یه کم استراحت کنه، تا حالا ما پیشش بودیم نذاشتیم استراحت کنه، می خوام یه کم گپ مردونه بنم باهات پسر.
هادی- چشم با اجازه.
هادی اومد تو اتاق و گفت: توتیا.
– سلام.
– سلام، حالت چطوره؟
– زیاد فرق نکردم.
– دارو هاتو خوردی؟

romangram.com | @romangram_com