#ازدواج_توتیا_پارت_198
دارم جون می دم واسه چشمات.
تورو آرومی و من غوغا
چطوری بگم می تونم دووم بیارم تا فردا
به داد قلبم برس همین حالا
تورو می خواستم و می خوام
چقدر دستات سرده
نگاهتو برام آروم کن.
اگر منو نمی خوای.
این چاقو رو تو قلب من فرو کن
مامان از در آرایشگاه اومد بیرون و تا منو دید با هول و هراس گفت:
– توتیا، توتیا مامان چیه دخترم الهی من دورت بگردم، چیه مامان؟
آرنج مامانو گرفتم و بلند شدم و گفتم: هیچی، هیچی..
بغضمو فرو دادم، سینه ام داشت منفجر می شد. صدام می لرزید. مامان دلواپس گفت: چرا اینجا نشسته بودی، حالت بد شد؟
– نه خوبم. ” موبایل مامان زنگ خورد و مامان با همون لحن لرزون و نگران گفت: “
– محسن..
هول زده گفتم: مامان، مامان جان.. محسنو خبر نکن تورو خدا.. خبرش نکن..
صدای محسن می اومد که نگران تند تند می گفت: نرگس، نرگس چی شده؟ حالت خوبه؟ نرگس چرا حرف نمی زنی؟ چی شده؟
مامان دلواپس تر گفت: هیچی، محسن فقط زودتر بیا دنبالمون.
محسن- توتیا خوبه؟
مامان غم آلود به من نگاه کرد و گفت: خوبه. ” و تلفن رو قطع کرد و گفت:” مادرت بمیره که حال و روزتو این شکلی نبینه
مامانو ب*غ*ل کردم و گفتم: مامان تورو خدا منو حلال کن خیلی بهت بد کردم. به تو و به محسن خیلی بد کردم.. منو حلال کن مامان.. همین حالا خواهش می کنم. به خدا بگو که منو بخشیدی مامان جونم، حلالم کن..
مامان سرمو ب*و*سید و گفت: آخه جگر گوشه ی من مگه می شه از تو کینه به دل بگیرم؟ حلالت کردم از لحظه ای که بد تا می کردی.. ” دست مامانو ب*و*سیدم و گفتم:” من یه احمقم، باید بمیرم که انقدر حماقت خرج می کنم و با حماقتم همه رو به عزا می کشونم.
مامان با گریه گفت: توتیا خون به جگرم نکن، این حرفا رو نزن شگون نداره.
romangram.com | @romangram_com