#ازدواج_توتیا_پارت_197
لبخندی تلخ زدم و گفتم: ایشالله عروسی تو
امیر مسعود- توتیا، شنل دست توئه؟
– آره، تن خودشه.
امیر مسعود خندید و گفت: دو ساعت بیچاره محمد صدرا رو فرستادم بره از تو ماشین شنل رو بیاره، فکر کردم پیش منه، خانم.. خانم فیلم بردار تشریف بیارید شنل دست خواهر خانمم بود.
خانم- آقای بلور چی شنل پیدا شد؟
امیر مسعود دو سه تا پله رو رفت پایین و انگار که کسی رو دیده باشه به روش خندید و گفت: ببخشید.
صدای محمد صدرا که پیچید تنم یخ کرد، انگار روح از تنم جدا شد و به طرفش رفت. این دیگه چه حالیه؟ توی این سه چهار هفته کم کشیدم این حالم هم شده قوز بالا قوز. خودتو جمع کن توتیا، الان یادت افتاده که هنوز نسبت به محمد صدرا تعلق خاطر داری؟ حالا که هادی خونتو تو شیشه کرده و هر لحظه ی زندگیت گفتی: «اگر محمد صدرا بود این کار رو می کرد، اگر محمد صدرا بود اون کار رو می کرد؟» خودتو نگه دار احمق! خواهر و برادرش روبروت ایستادن. معصومه یه زنه، حس ششمش حال و روز یه زن ـو از شش فرسنگی بو می کشه. دستمو به دیوار گرفتم. دست خودم نبود. صداش تو پرده ی گوشم ارتعاش پیدا کرد و همون جا موند. چند وقته صداشو نشنیدم.. صدای حرف زدنش تو گوشم پیچید و انگار همه ی این زندگی لعنتی از جلوی چشمام اکران شدن، در جواب امیر مسعود گفت:
– اشکال نداره داداش، شب عروسیته دیگه تو امشب شاهی هر چی دلت می خواد منو دنبال نخود سیاه بفرست. حال و هوات دیگه توصیف ناپذیره.. هوش و حواست پیش تاراست..
اگر.. اگر اون شب، عروسیمون اتفاق می افتاد محمد صدرا شاه بود، هوش و حواسش پیش من بود. هول بود برای دیدنم.. داره از حال نداشته ی خودش می گه.. احمق! توتیای احمق! چیکار کردی؟ الان باید دهنت یه خنده داشته باشه و هزار شادی، حال و روزت انقدر وخیمه که همه می فهمن غصه داره یه لقمه ات می کنه.. محمد صدرا رو از دست دادم.. قلبم هری ریخت.. نگاهم به پله ها بود که بیاد بالا ولی نیومد، همه جلوی چشمم رفت و آمد کردند و تارا رو بردند و کلی حرف زدن و خندیدند.. ولی من فقط عین مترسک چشم به پله دوخته بودم که محمد صدرا رو ببینم.. تازه فهمیده بودم این محمد صدرا نبود که عاشقم بود. این من بودم..
آره تازه اون لحظه که می مردم تا ببینمش فهمیدم حال و روزم خراب تر از چیزیه که فکر می کردم.. همین که صداشو شنیدم که گفت: «درو ببندم؟» و بعد صدای بستن در اومد و فهمیدم رفت. انگار پاهام به یکباره جونشو از دست داد و خم شد و خوردم زمین. قلبم داشت می ترکید..
فکر نمی کردم عاشقت باشم
ولی هستم ولی هستم
دارم می میرم از این درد
ازا این احساسم خسته ام
به دادم می رسی یا نه
باید از این شق بمیرم زودتر
دارم حس می کنم تورو
که از دوری من چه حالی داشتی
تو به این درد خو گرفتی
حالا می تونی شاهد مردنم باشی
دارم دق می کنم هر آن
تورو دوست دارم و می خموام
دیگه این قلب آروم نیست
romangram.com | @romangram_com