#ازدواج_توتیا_پارت_196

از خونه اشون که اومدم بیرون گفتم: چون پولش دست خان عموست حرف شنوی داره، اون حتی از خدا هم حرف نمی شنوه. دین و ایمانش “شیده” است. دختره انگار چیز خورش کرده. این سال لعنتی کی سر می رسه..
بغض ام با ورود به خونه ام ترکید و بلند بلند گریه کردم و گفتم: خدایا غلط کردم. پشیمونم. کمکم کن. دارم می برّم. خدا غلط کردم. غلط کردم که به مادرم پشت کردم، آزارش دادم، محسن بیچاره رو عذاب دادم. خدایا کمکم کن از این زندگی نکبت نجات پیدا کنم. از دستای هادی خلاص شم. دیگه طاقتم طاق شد. دووم ندارم. کمکم کن..
یاد محمد صدرا افتادم و گفتم: محمد صدرا آهت دودمانم ـو به باد داد، محمد صدرا ببین آهت چه به روزم آورده. تو رو قرآن حلالم کن.. حلالم کن..
دلم عین سیر و سرکه می جوشید، انگار داشتن تو دلم رخت می شستن، از جا که بلند می شدم دنیا دور سرم می چرخید، اصلاً حال خوبی نداشتم، مامان با نگرانی نگاهم کرد و گفت:
– توتیا، خوبی مامان جون؟
– آره خوبم.
مامان- سرت گیج می ره؟
– نه بابا برای چی گیج بره؟
تارا با شور و شعف خاصی گفت: توتیا به نظرت شینیونم ـو زیاد بالا نزدن؟ کج نیست؟ احساس می کنم رو سرم کجه.
شینیون تارا رو مرتب کردم و گفتم: نه خوبه عروس خوشگل، امیر مسعود ببینتت به نظرم دیوونه می شه. چقدر خوشگل و عوض شدی.
تارا- وای چقدر دلم شور می زنه، چرا نیومد؟ وقت آتلیه داریم.
صدای زنگ اومد و گفتم: بیا حلال زاده اومد.
زودتر از صدای امیر مسعود صدای معصومه اومد که گفت:
– می خوام از این صحنه ای که پس می افتی فیلم بگیرم امیر.
امیر مسعود خندید و دسته گل تارا رو از معصومه گرفت و از پله ها اومد بالا، با معصومه چشم تو چشم که شدیم معصومه حالش عوض شد و وارفته گفت: توتیا!!
ازش خجالت می کشیدم، چرا انقدر تعجب کرد؟ انتظار داشت من اونجا نباشم؟ اونا که به خاطر من یه جای دیگه وقت آرایشگاه گرفته بودن که منو نبینند، حالا چرا انقدر تعجب کرده؟ باورم نمی شد با من مثل قبل حرف می زنه بدون اینکه بهم بی احترامی کنه یا لحنش سنگین و زننده باشه! لبخندی تصنعی زدم و با کمی اضطراب گفتم:
– سلام معصومه خوبی؟ خیلی وقته ندیدمت.
معصومه همینطوری که صورتم ـو پرسشگرانه نگاه می کرد گفت:
– هنوز آماده نشدی؟
– نه من تازه اومدم.
–مریضی؟!
با غم گفتم: نه. “یعنی قیافه ام انقدر بد شده؟!!”
– انقدر عوض شدی یه که لحظه نشناختم گفتم اسمت ـو صدا کنم اگر جواب بدی یعنی خودتی.

romangram.com | @romangram_com