#ازدواج_توتیا_پارت_195

– خاک بر سرم صورتت چی شده؟!!
لبخندی تلخ زدم و گفتم: هیچی تو نگران نباش برای بچه ات خوب نیست، چطوری خاله رو رو بالاخره طلسم سونوگرافی شکست رفتی سونوگرافی؟
هستی لبخندی زد و همچنان نگران تر از قبل نگاهم کرد و گفت: آره رفتم.
– خب داریم دختر دار می شیم یا پسر دار؟
هستی- دختره.
با خنده گفتم: پس تاج سره. مبارک باشه ایشالله. ایشالله پا قدمش خیره.
رو به فریبرز گفتم: فریبرز ایشالله که سالم و صالح باشه، مبارک باشه.
فریبرز لبخندی زد و گفت: ایشالله برای شما.
رفتم به طرف آشپزخونه و هستی دنبالم اومد و آروم گفت:
– ایشالله لال شم که شرایط هادی رو گفتم و تو هم زد به سرت زنش شدی. چه بلایی سرت آورده؟ زده به سیم آخر؟! چرا جفتک می پرونه؟
– زن و شوهریه دیگه.
– والله زن و شوهر ها این کار ها رو نمی کنند. این نظام ارباب و برده داریه. خل شده دست روی دختر یتیم بلند می کنه؟
– گفتم که تو نگران نباش.. تقصیر خودم بود، زبون درازیم هنوز کاملاً از سرم نیوفتاده.
هستی- چقدر ما زنها احمقیم. حتی وقتی بی گ*ن*ا*هیم هم خودمون داوطلبانه خودمونو مجرم می کنیم.
– مادر جون برای من بریز می رم بالا باید شام درست کنم. یکی دو ساعت دیگه هادی می یاد.
مادر جون- مادر من شام درست کردم تو نمی خواد وایستی درست کنی حالت خوش نیست.
– نه خوبم، هادی رو که می شناسید بیاد ببینه شام درست نکردم به هوای شما قیامت می کنه، دوست داره تو خونه شام بخوره.
هستی با حرص گفت: مرده شور اون اخلاق سگ سگیشو ببرن.
مادر جون- هستی!!!
هستی- آدم روش نمی شه تو چشمای توتیا نگاه کنه، این که گل نکرده ـشه. وای به حال گل کرده ـش. اول راه و بد م*س*تی؟ بذار امضای عقدت خشک بشه بعد ببر زیر مشت لگد.
– هیس هستی جون، شوهرت اینجاست.
مادر جون- بیا دورت بگردم، دهن به دهنش نشی ها، این داد و بیداد خان عموشو می خواد، تو که رفتی زنگ زدم خان عمو گفت: «ماه دیگه دارم می یام ایران.» اتفاقاً هدفش برای ایران اومدن دیدن توئه. وقتی ماجرا رو تعریف کردم گفت: «گوشای هادی پیچوندن دست منو می خواد. یه ماه دندون رو جگر بذار آدمش می کنم.» از عموش حرف شنوی داره بفهمه از این غلطا بکنه حرف به گوش عموش می رسه دست و پا درازیش ـو جمع و جور می کنه.
لبحندی تلخ زدم و گفتم: خداحافظ.

romangram.com | @romangram_com