#ازدواج_توتیا_پارت_191
مادر جون- نه نمی شه دلم داره عین سر و سرکه می جوشه، برم بالا.
هانی- دیگه صداشون نمی یاد، زشته ها مامان جان.
مادر جون- خاک بر سرم چیکارش کرد که صداش نمی یاد دیگه؟
هانی- نگران نباش که، شوهرشه، نمی کشتش که شاید یه جر و بحث ساده بوده.
مادر جون- صدای شکستن اومد، جر و بحث ساده؟ حسام مادر برو بالا ببین چی شده؟
از جا به سختی بلند شدم و به آیینه نگاه کردم. رو صورتم جای چهار تا انگشت هادی افتاده بود. پیشونیم با ویترین اصابت کرده بود زخمی شده بود. وسایل هم که روی سر و شونه ام افتادخ بود و همه جای سر و گردنم هم قرمز بود. دست بزن نداشت که اونم پیدا کرد. گل بود به سبزه نیست آراسته شد.
با همون حال گریون و ناله و فغان از رو زمین وسایلمو جممع کردم و بعد لباسمو عوض کردم و روی تخت دراز کشیدم. نمی دونم کجا بود. سراغشو نگرفتم، صدای نفس ها و گریه ام توی اتاق سوت و کور پیچیده بود. قلبم از شدت این همه ظلم سخت شکسته بود. نمی دونم کِی بود که خوابم برد ولی وقتی بیدار شدم دیدم جای کنارم بهم ریخته است. پس دیشب اومده بود کنارم خوابیده بود. گویا کارگاه رفته بود. صدای در اومد، از جا بلند شدم و به ساعت نگاه کردم. نزدیکای صبح بود. رفتم در رو باز کردم. مادر جون بود. خشکش زده بود. لبشو گزید و گفت:
– وای خاک بر سر من.. وای… ” اشک تو چشماش جمع شد. گفت:
– الهی من بمیرم، روی من سیاه با این سر تریبت کردنم، روی من سیاه..
– سلام مادر جون.
مادر جون- چی شد مادر؟! دلم تا صبح عین سر و سرکه جوشید از ترس این پسره نیومدم بالا گفتم: الان المشنگه ی جدید در میاره، دستش بشکنه چرا با سر و صورتت اینطوری کرد دیوونه شده؟ از تو بهترم ی خواد که خوشی زده زیر دلش؟ دختر مفت و مجانی دست آدم بدن اینطوری پر پرش می کنه، این مزد کدوم کارته؟
– ناله نفرین نکن مادر جون. نفرین دو سر داره، تقصیر منم بود.
مادر جون- تقصیر تو هم باشه نباید می زد، به چه حقی زد؟
رفتم کنار و گفتم: بفرمایید داخل.
مادر جون- من با چه رویی بهت نگاه کنم؟
– تورو خدا نگید اینطوری.
مادر جون- سر چی دعواتون شد؟
– سرِ گذشته ها.
مادر جون- کدوم گذشته؟
– تارا داره ازدواج می کنه.
مادر جون- به سلامتی، ایشالا مبارکش باشه، خب؟
– می دونید که امیر مسعود داداش محمد صدرا نامزد سابقمه.
مادر جون تا ته ماجرا رو خوند و گفت: ذلیل نشی هادی، خب که چی؟
romangram.com | @romangram_com