#ازدواج_توتیا_پارت_175

خجالت کشیدم و سر به زیر انداهتم، آهو خانم گفت:
– الهی قربون حیات برم خجالت نکش. من که مثل مادرتم اونم که شوهرت. بیا این کاچی رو بخور به قول معروف ” با خنده گفت:” پیچ و مهره هات سفید می شه.
هادی پوزخند دوم ـو زد و آهو خانم گفت:
– جای پوزخند زدن یکم زن داری کن.
هادی برگشت به من و مادرش نگاه کرد و بعد دوباره برگشت به صبحونه ی خودش ادامه داد، آهو خانم گفت: مادر بوی چیه؟
– برای ناهار هادی کباب تاوه ای درست کردم.
آهو خانم لبخندی دل نشین کرد و گفت: هادی آفرین، آفرین به اون سلیقه ـت و هوش و ذکاوتت.. به به.. به به چه عروسی برام گرفتی ماشالله.. لا حول و لا قوه الا بلا علی عظیم.. برم اسپند دود کنم. صبح شب عروسی بلند شدی به فکر ناهار هادی ای. الهی من دور عروسم بگردم که انقدر زن با شعوریه.
– خواهش می کنم مادر جون چرا انقدر خجالتم می دید؟ وظیفه ـمه.. بفرمایید بشینید من یه چای براتون بریزم.
آهو خانم با لبخند قشنگی گفت: چشم عروس قشنگم.
یه چای پر رنگ برای آهو خانم ریختم و آهو خانم گفت: به به، چه رنگی چه عطری.
– چای هِل داره. یادمه مدرسه که می رفتیم هستی همیشه می گفت شما به خاطر هادی چای هِل دار دم می کنید اونم از چای هِل دار بدش میاد نمی خوره.
آهو خانم- آره هادی برعکس هستی خیلی چای هل دار دوست داره.
غذای هادی رو توی ظرف ریختم و بعد لای دستمال پیچوندم و گذاشتم روی اپن، صدای در اومد چادر سرم کردم و رفتم جلوی در دیدم حسامه. تا منو دید گفت: سلام ببخشید زن داداش بیدارتون کردم؟
– نه بابا ساعت هشت صبح چه وقت خوابه؟ اومدید دنبال هادی؟
هادی از تو اتاق گفت: حسام برو ماشینو روشن کن الان میام.
حسام- با اجازه.
– خدا به همراهتون، اِ آقا حسام ببخشید بی زحمت ناهارتونم بدم ببرید تا هادی بیاد.
حاسم- ناهارمون؟ شما چرا زحمت کشیدید مادر درست کرده..
لبخندی زدم و گفتم: البته دست پخت من که به پای مادر جون نمی رسه ولی من برای هادی ناهار درست کردم. برای شما و هانی هم گذاشتم. یه لحظه صبر کنید. ” رفتم ظرف غذا رو دادم حسام و حسام گفت:” دستتون درد نکنه.
– نوش جان.
حسام رفت و رفتم تو اتاق دیدم هادی داره کتشو می پوشه، برس رو برداشتم تا اولین برس ـو روی کت قهوه ای سوخته ی کبریتیش کشیدم گفت:
– چیکار می کنی؟! نمی خواد بده من خودم می کشم.
– تو که پشتتو نمی بینی، کت کبیرتی رو باید برس زد، صاف وایسا ببینم.

romangram.com | @romangram_com