#ازدواج_توتیا_پارت_174
روی تخت دراز کشیدم و پتو رو روی سرم کشیدم، گوشه های پتو توی مشتم بود تا از گریه نترکم، لبهامو روی هم فشردم و چشمامو محکم بستم. دوباره یاد جمله ی هادی افتادم که گفت من دومیم. تو قلبم احساس حرص می کردم تا یاد این جمله می افتادم. چقدر بی ملاحظه بود، با خودم اون شب عهدی کردم. که زنی بشم که تا آخر عمر تو ذهن هادی باقی بمونم. اگه اون انقدر تلخه من شیرینی ای می شم که بعد طلاق حتی مادرش هم به مجرم بودن هادی ایمان بیاره، برای چی ناسازگاری؟ مثل یه لَـــله ی مهربون می شم با این گرگ وحشی.
برای نماز صبح که بیدار شدم چای گذاشتم، صبحونه رو آماده کردم لباس هادی رو اتو کردم بعد هادی رو رفتم صدا کردم، تا صداش کردم سریع از خواب پرید و بر و بر منو نگاه کرد و گفتم:
– ساعت هفت و نیمه؛ پاشو صبحونه بخور مگه نمی خوای کارگاه بری؟
هادی یه کم من ـو نگاه کرد و بعد گفت: چرا، می رم.
– صبحونه حاضره، بلند شو چاییت یخ می کنه ها، ناهار می یای خونه؟
هادی یکم دقیق منو نگاه کرد و بعد گفت: نه.
سریع رفتم گوشتی که بیرون گذاشته بودم ـو کباب تاوه ای باهاش درست کردم و تا هادی بیاد سر اپن که صبحونه رو اونجا چیده بودم بشینه. برنج هم دم کردم. هادی با اخم و گنگی گفت:
– چیکار می کنی؟!
– ناهارتو درست می کنم.
– نمی خواد مادرم درست می کنه.
– مادرت وقتی درست می کرد که تو زن نداشتی، الان اگر درست نکنم مادر فکر می کنه کم کاری می کنم تا صبحونه اتو بخوری و حاضر بشی برنج هم دم می کشه، راستی پیرهنتم اتو کشیدم رو دسته ی صندلیه.
رفتم لباس های چرک هادی رو جمع کردم و توی لباس شویی ریختم و بعد اسکاچ برداشتم کابینت ـو تمیر کزدم و گفتم:
– چند ساله اینجا رو تمیز نکردی؟ نچ نج نگا چقدر کثیف شده.
هادی- نمی خواد تمیز کنی..
– یعنی چی؟ بعد فرق خونه ات با دوران مجردیت چیه؟
صدای در اومد، یکی آروم به در می زد. با همون دستکش اسکاچ رفتم جلوی در، آهو خانم با یه کاسه ی کاچی اومد بالا و گفت: الهی من دورت بگردم رنگ و روت چرا اینطوریه؟
– سلام مادر جون، رنگ و روم چیه؟
آهو خانم- کله ی سحر بلند شدی داری چیکار می کنی؟ مادر تو باید استراحت کنی.
– چرا؟!!
هادی پوزخندی زد و بعد گفت: سلام.
آهو خانم- علیک سلام چرا نذاشتی زنت بیشتر استراحت کنه، فکر کردم باید رختخواب باشه آروم در زدم.
– نه من از نماز صبح بیدارم، ای وای دستتون درد نکنه، کاچی درست کردید؟
– آهو خانم، آره مادر، زن سه بار تو زندگیش استخوون می ترکونه، یه بار وقت بلوغ، یه بار شب زفاف و یه بارم وقت زایمان
romangram.com | @romangram_com