#ازدواج_به_سبک_اجباری_پارت_190
بله شما...
ببین سارا من عاشقتم و به هیچ وجه طلاقت نمی دم اینو بفهم...
ولی من هیچ علاقه ای به شما و زندگی با شما ندارم...
خیلی خب توی چشمام خیره شو و بهم بگو که دوستم نداری...
سرمو آوردم بالا و توی چشماش خیره شدم...خاکستر چشماش داشت وجودمو به آتیش می کشید...داغ شدم...تمام وجودم گرم شد...دست و پام یخ بست...سست شدم...دستام شل و شالم از دورم باز شد و روی زمین افتاد...باد به موهامو توی صورتم موج می داد...علی دستشو آورد جلو و موهامو برد پشت گوشم و هم زمان دم گوشم خم شد و گفت :
نفسم عاشقتم...
سرشو برد عقب و با لبخند توی چشمام خیره شد ، زمان و مکانو فراموش کرده بودم ، شراب چشماش بدجور مستم کرده بود ،آروم توی آغوشش فرو رفتم و دستامو دور کمرش حلقه کردم ، سرمو چسبوندم به سینش و گفتم :
عاشقانه دوستت دارم مرد من...
اونم دستاشو دورم حلقه کرد ، هر دو در یک خلسه شیرینی فرو رفته بودیم...
یه دفه زد زیر خنده ... با تعجب سرمو بلند کردم و بهش خیره شدم...
وسط خنده هاش دماغمو کشید و گفت :
اونجوری نگاه نکن خانومی ...
چرا می خندی ؟
دوباره خندش شدت گرفت...دیگه داشتم عصبانی می شدم ، با حرص گفتم :
خب بگو چرا می خندی ؟
romangram.com | @romangram_com