#ازدواج_به_سبک_اجباری_پارت_185


من و سارا که یک روح هستیم در دو بدن چطور امکان داره ؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!

یه دفه با صدای منشی به خودم اومدم :

جناب شایسته نامه رو روی میزتون گذاشتم ، اجازه هست برم ؟

با اخم گفتم :

بفرمایین...

ماشینو وارد پارکینگ کردم و پیاده شدم بدون توجه به قفل کردن ماشین از پله ها بالا رفتم ، کلید انداختم و وارد شدم ، عصبانی بودم داد زدم :

سارا ، سارا ، کجایی ؟

خونه کمی تاریک بود به خاطر اینکه خوب روشن بشه کلید چراغو زدم ، وارد اتاق شدم اونجا هم نبود اومدم بیام بیرون که یه چیزی روی آینه توجهمو جلب کرد ، رفتم جلو یه پاکت نامه روی آینه با چسب نواری زده شده بود ، نامه رو از روی آینه کندم ، پاکتو بازش کردم و کاغذ داخلشو در آوردم و شروع به خوندن کردم :

سلام ...

می دونم الان عصبانی هستی...می دونم احضاریه رو دیدی کلی تعجب کردی...

ولی تعجب نداره من از اول هم دوست نداشتم...ازدواج ما از روی علاقه نبود...از روی عشق نبود...بلکه فقط و فقط از روی اجبار بود...این چند وقته هم فقط داشتم خودمو گول می زدم وگرنه هیچ علاقه ای نه به تو و نه زندگی با تو دارم...

الان هم ترکت کردم و یه وکیل خوب و ماهر گرفتم تا طلاقمو ازت بگیره...امیدوارم در روند طلاق همکاری کنی...

امضا : سارا

دستام شل شد و نامه روی زمین افتاد ، ضربه سنگینی بود ، نزدیک بود بیفتم که دستمو به میز آرایش تکیه دادم و مانع افتادنم شدم ، آخه سارا من که عاشقت بودم چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!


romangram.com | @romangram_com