#ازدواج_به_سبک_اجباری_پارت_186
این بود جواب عشق صادقانه من ؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!
سارا :
نفس عمیقی کشیدم...ریه هام پر شد از اکسیژن تازه...
بادی وزید...لرزم گرفت ناخودآگاه شالمو محکمتر دور خودم پیچیدم...
خوب به صحنه ی روبروم نگاه کردم...درختان هم انگار سردشون شده بود...برگ ها با بی رحمی تموم تنهاشون گذاشته بودن...
یعنی منم بی رحمم؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!
بی رحمم که علی رو تنها گذاشتم ؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!
نه ... نه ... من بی رحم نیستم .... من به خاطر خودش تنهاش گذاشتم ...
اون مثل یه رود زلال و پاک بود ولی من چی ، من تا یه زمانی بی قید و بند هر غلطی دلم می خواست انجام می دادم...
محرم و نامحرم برام فرقی نداشت ولی علی چی ، علی تا قبل از من انگشتش هم به نامحرم نخورده بود...
حالا گذشته به کنار آینده مهم تره...آینده علی با من تباه میشه...چون من نمی تونم عشقمو به آرزوش برسونم...
نمی تونم ثمره ای از عشق پاکمون رو بهش هدیه کنم ... نمی تونم بچه ای از خون خودش رو توی آغوشش قرار بدم...نمی تونم...
مگه نه اینکه یه عاشق برای خوشبختی معشوقش از خوشبختی خودش چشم پوشی می کنه ؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!
خب منم از خوشبختی خودم زدم تا علی مرد زندگیم خوشبخت بشه...
یعنی وقتی فهمیده من چی کار کردم چه عکس العملی نشون داده ؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!
romangram.com | @romangram_com