#ازدواج_به_سبک_اجباری_پارت_179


دیگه نمی زارم صدمه ای بهت برسه عزیزم

لبخندی زدم و توی سکوت بهش خیره شدم ، توی نگاه هم دیگه غرق شده بودیم و زمان و مکان رو به دست فراموشی سپردیم...





یه دفه زیر شکمم تیر کشید صورتم جمع شد و آخی گفتم چشمای علی نگران شد و دولا شد با استرس پرسید :

چی شد گلم ؟

بریده بریده گفتم :

ع....ع...لی...دا...دا...رم...می...می ...رم

علی داد زد :

تو بیجا می کنی بمیری مگه دست خودته ؟؟؟؟؟!!!!!!!! د لامصب مگه فقط برای خودتی که مردنتم دست خودت باشه؟؟؟؟؟!!!!

تو همه کس منی می فهمی ؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!

یه دفه یه پرستاره اومد داخل و با اخم گفت :

چه خبرته آقا ؟ اینجا بیمارستانه هاااااااااااا

علی صاف وایساد و با عصبانیت گفت :


romangram.com | @romangram_com