#ازدواج_به_سبک_اجباری_پارت_177


دستگاه ضربان قلب یه خط صاف رو دنبال می کرد ، وای خدای من نه سارا نباید بمیره ، سارا خیلی تنهایی کشیده تازه داشت از تنهایی در میومد ، تازه عاشق شده بود ، اگه بمیره پس تکلیف علی چی میشه ؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!

ننننننننننننننننننننه

سارا:





یه دشت سرسبز و خیلی قشنگی بود ، لباس سفید بلندی تنم رو قاب گرفته بود ، حال خیلی خوبی داشتم...

دیگه دردی نداشتم ، همه زخما و کبودیام خوب شده بود ...

از دور خانم بزرگو به راحتی تشخیص دادم جوون شده بود انگار داشتم توی آینه نگاه می کردم ، شباهت خیلی زیادی بهش داشتم...

اومد روبروی من وایساد لبخند زیبایی به لب داشت ، انگار داشتیم با زبون چشم با هم حرف می زدیم ، دستشو به سمتم دراز کرد و بهم گفت :

بیا با من بریم می بینی جات چقدر خوبه تازه این فقط برزخه بهشت بعد از قیامته

لبخندی زدم و دستمو توی دست خانم بزرگ گذاشتم ولی تا خواستم برم یه صدایی شنیدم خوب گوش دادم ، صدای علی بود :

سارا ، خانمم می خوای مردتو تنها بزاری؟ می خوای منم بکشی ؟ می خوای دق مرگم کنی ؟ خانمی ببخشید که تنهات گذاشتم ولی تو بیا گذشت کن و منو تنها نزار...

د آخه لامصب من بدون تو چجوری نفس بکشم وقتی نفسم تویی؟؟؟؟؟!!!!!!!

چجوری زندگی کنم وقتی زندگیم تویی ؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!


romangram.com | @romangram_com