#ازدواج_به_سبک_اجباری_پارت_176
خدانگهدار حاج خانوم فقط برای پسرت دعای خیر کن همین
و قطع کرد...
شب خوابش نمی برد ، دل توی دلش نبود اینقدر غلت خورد تا خوابش برد ...
می ریم سراغ سارا ، واااااااااای چه صحنه ی دردناکی ، قلبم به درد اومد ، سارا با دست و پای بسته و سر و صورت خونی روی زمین افتاده بود ، روی لباسش از ناحیه شکم خونی بود تمام لباساش پاره بود فقط صدای ناله ی ضعیفش به گوش می رسید ...بیچاره سارا ...
منم برای فردا دل توی دلم نیست ، اضطراب دارم ، دعا کنید سارا نجات پیدا کنه ...
عقربه به کندی می گذشت ولی بالاخره گذشت و خورشید طلوع کرد ، عملیات شروع شد در یک لحظه مکان مورد نظر توسط پلیس محاصره شد و تمام آدم هاش دستگیر شدن ، سارا روی برانکارد از در خارج شد علی به سمتش دوید ولی با دیدن عشقش توی این وضع قالب تهی کرد و دنیا روی سرش خراب شد با این حال به خودش اومد و رفت جلو لبخند غمگینی زد و گفت :
سلام عشقم ، منو ببخش که کوتاهی کردم ببخش..
سارا فقط ضعیف ناله کرد :
علی
جان علی ، علی بمیره و تو رو توی این وضع نبینه...
سارا بازم خیلی ضعیف گفت :
خدا نکنه
و بی هوش شد...
سریع سوار ماشین آمبولانس شد به همراه علی و به سمت بیمارستان حرکت کردن ...
علی پشت در آی سی یو با بی قراری مدام راه می رفت یه دفه رفت و آمد زیاد شد ، پرستارا با هول می رفتن و میومدن و در آخر علی دستگاه شوکی که وارد اتاق شد رو دید دیگه طاقتش تموم شد و وارد شد...
romangram.com | @romangram_com