#ازدواج_به_سبک_اجباری_پارت_175


من اون نامردای پست فطرتو پیدا می کنم و مادرشونو به عزاشون می شونم...

ــــــــــــــــــــ

دانای کل :

عشق بین سارا و علی ریشه دوانده بود و خیلی محکم دور قلب جفتشون احاطه کرده بود و این فاصله و دوری به شدت هر دو رو بی قرار کرده بود مخصوصا اون فیلمی که علی از سارا دید تب و تاب علی رو بیشتر کرد ...

گروه متخصص پلیس وارد عمل شده بودن و جایی که سارا رو گروگان گرفته بودن رو پیدا کرده بودن این وسط رفتار ها و حرف های فاطمه خانم مادر علی به شدت شوهر سارای ما رو اذیت می کرد..

فردا روز عملیات بود و علی اینقدر از سرهنگ خواهش کرده بود تا در این عملیات حضور داشته باشه ولی دخالتی نداشته باشه ، وارد خونشون که شد بازم دلش گرفت ولی از یه طرف یه نور امیدی در دلش روشن شده بود که به زودی سارا رو نجات می ده ...

موبایلش زنگ خورد مادرش بود جواب داد :

سلام حاج خانم

سلام پسرم ، خوبی مادر ؟

خوبم ممنون

علی جان آخه چرا قبول نمی کنی این دختره رو غیابی طلاق بدی آخه سمیرا دختر داییت که خیلی بهتر از اون دختره ی قرتیه...

علی حرف مادرشو قطع کرد :

مامان بس کنید لطفا نزارید حرف هایی بزنم که باعث کدورت بشه ، کاری ندارید.

آخه...


romangram.com | @romangram_com