#ازدواج_به_سبک_اجباری_پارت_174
ــــــــــــــــــ
گوشی از دستم لیز خورد و افتاد روی پارکت کف خونه و چند تیکه شد ...
دستم روی هوا خشک شده بود ، باورش برام سخت بود سارا ، خانوم خونه ی من ، تک ستاره آسمون دل من الان معلوم نیست توی چه حالیه میون یه مشت آدم کثافت ...هنوز از شک خارج نشده بودم که زنگ آیفون زده شد رفتم نگاه کردم یه مرده بود برداشتم و گفتم :
بله
منزل جناب علی شایسته
خودم هستم
پست چی هستم یه بسته دارید لطفا تشریف بیارید پایین و بسته رو تحویل بگیرید...
رفتم پایین مثل یه آدم منگ بودم ، مرده یه دفتر جلوم گرفتو یه جایی رو نشون داد امضا کردم و یه بسته سفید تحویل گرفتم...
رفتم بالا هیچ آدرس روش نبود ، بازش کردم یه سی دی بود روش نوشته بود :
مخصوص جناب سرگرد علی شایسته
سی دی رو داخل دستگاه گذاشتم و پلی کردم ، تصویر بالا اومد ، دنیا روی سرم آوار شد ، نفسم تنگ شد ، تند تند نفس می کشیدم ، کنترل دستگاه توی دستم فشرده می شد... یه دفه کنترل توی دستم ترکید ...
گلدون روی میزو برداشتم و پرت کردم سمت دیوار با صدای بدی شکست و هر تیکش به یه سمتی افتاد...این ح×ر×و×م× ز×ا×د×ه داشت سارای منو این طوری کتک می زد؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!
یه دفه شروع کردم به فریاد کشیدن هر چه قدر فریاد می زدم خالی نمی شدم...یه دفه روی زانوهام افتادم و زدم زیر گریه...شونه هام خم شده بود ... کمرم شکست ...با صدای بلند گریه می کردم...
romangram.com | @romangram_com