#ازدواج_به_سبک_اجباری_پارت_157


سرمو گذاشت روی سینش و گفت :

گوش کن این لامصب داره واسه تو خودشو می کشه پس به خاطر این قلب لعنتی هم که شده مواظب خودت باش.

زدم زیر گریه ، دلم بدجور شور می زد کاش همون موقع این دل شوره رو جدی گرفته بودم...

تا صبح با علی بیدار موندیم و از کنار هم بودن استفاده کردیم...

علی بار دیگه منو بوسید و گفت :

خدا حافظت باشه عشقم...

خدانگهدارت مرد من...

و علی سوار ماشین شد و رفت و قلب منم با خودش برد ، یاد یه شعری افتادم از تلویزیون شنیده بودم الان حکایت من بود :





من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود





بعد از رفتن علی تازه ماجرای من شروع شد...


romangram.com | @romangram_com