#ازدواج_به_سبک_اجباری_پارت_141
پیاده شو
واسه چی اومدیم اینجا؟
معمولا برای چی میان آتلیه؟
برای عکس انداختن
ما هم دقیقا برای همین کار اینجاییم...
با حیرت پیاده شدم و با علی رفتیم داخل، یه زنه بود راهنماییمون کرد به داخل یه اتاقی و گفت آماده بشیم تا بیاد.
اتاق جالبی بود فضاش شکل کلبه چوبی بود و هر قسمتش یه چیزی داشت مثلا یه قسمتش شبیه کافی شاپ بود ، یه قسمتش مبلمان داشت ، یه قسمتش گیلاس های شراب خوری چیده شده بود...
همونجوری که محو اطرافم شده بودم مانتو و شالمو در آوردم آویزونشون کردم روی چوب لباسی که اونجا بود یه دفه دو تا دست دور کمرم حلقه شد و منو به خودش فشرد و دم گوشم گفت:
فوق العاده زیبا شدی خانمی...
داغی خاصی در تمام بدنم پخش شد ، سعی کردم به خودم مسلط بشم برگشتم سمتش لبخندی زدم و توی چشماش خیره شدم و گفتم:
ممنون نظر لطفته.
یه دفه صدای تیک اومد ، هر دو برگشتیم سمت صدا زنه بود که با دوربینش وایساده بود و به ما لبخند می زد ، هر دو با تعجب خیره نگاش می کردیم که با خنده گفت:
ببخشید ولی ژست خیلی خوبی بود حیف بود از دستش بدم...
تازه به علی نگاه کردم چه قشنگ با من ست کرده بود یه کت شلوار نباتی با پیرهن شکلاتی که فوق العاده جذابش کرده بود...
romangram.com | @romangram_com