#ازدواج_با_احساسی_متفاوت_پارت_104
واقعا به حاش غبطه میخوردم که داره با عشق ازدواج میکنه...ازدواجم که اونطور بود الانم که فهمیدم به شوهرم علاقه دارم نیدونم باید چی کارکنم اصلا
نمیدونم شوهرم منو میخواد یا نه؟؟؟؟
رها-هوووی دارم با تو حرف میزنم ها...کجایی تو؟؟؟...دو سه روزی هست که دپ شدی فکر نکن نفهمیدم.
به رها چیزی نگفته بودم.
من-خوب معلومه دیگه چند روز دیگه که عروس بشی تا چند وقت مرخصی میگیری معلوم نیست که دیگه کی ببینمت.
رها-ببین پری من تو رو بهتر از خودت میشناسم پس لطفا چرت نگو...زود تند سریع بگو چه خبره؟؟؟
واقعا احتیاج داشتم که با یکی دردو دل کنم وچه کسی بهتر از رها؟
من-خوب میدونی...راستش...راستش من...خوب من.
رها-برو سر اصل مطلب.
من-خوب من عاشق شدم.
تا اینو گفتم رها همینطور ریلکس به مبل تکیه داد وگفت:
جونت دربیاد گفتم حالا چی میخواد بگه.-
من-یعنی تو متعجب نشدی؟
رها-نه چون مطمئن بودم که تو یه روزی عاشق پرهام میشی.
من-از کجا میدونستی؟
رها-د خوب من اگه تو رو نشناسم که به درد هیچی نمیخورم...
من-الانم به درد نخوری...حالا بگو چی کار کنم؟
رها-خاک تو سرت من باید بهت بگم...خوب باید بفهمی که پرهامم تو رو دوست داره یا نه؟البته فکر کنم اون به تو حس داشته باشه.
من-الکی امیدوارم نکن تا خودش نیاد بهم بگه که دوسم داره هیچی رو باور نمیکنم.
رها-خوب احمق جون تو هم باید چراغ سبز نشون بدی که بیاد ابراز علاقه کنه دیگه...الانم که دیگه شیفت تموم شده پاشو امروز تو باید ببریم خونه.
romangram.com | @romangram_com