#اعتراف_در_دقیقه_نود__پارت_95

بافرارسیدن شب به اتاقم رفتم . درکمدلباسام روبازکردم وپیراهنی به رنگ یاسی پوشیدم وروش پالتوی مشکی انداختم وباکفش وکیف مشکی وشال مجلسی که روش سرم کردم تیپم کامل شد. دورچشمام خط آبی کشیدم وبایه رژلب صورتی آرایشم روتموم کردم سوارماشین شدم وبه سمت خونه ی آقای زمانی حرکت کردم .

وقتی رسیدم مرضیه خانم ومحمدآقا باگرمی ازم استقبال کردند.

ازهردری حرف زدیم ومیون صحبت ها متوجه شدم که کیان برای جمع وجورکردن حساب وکتابهای دفتر اسپانیا به اونجارفته تاکاراروبه یه مدیردیگه تحویل بده .

آقای زمانی می گفت که کیان باوجودمتاهل بودن دیگه نمیتونه زیادبه دفترسربزنه اینه که تصمیم گرفتن یه مدیر جدید برا ی دفتر اسپانیا استخدام کنند.

بعدازسروشام خانم زمانی باسینی میوه وچایی به پذیرایی اومدوکنارم نشست . چون قراربود شب روهمون جابخوابم آقای زمانی عذرخواهی کرد ورفت که بخوابه .

وقتی بامادرشوهرم تنهاشدم .خانم زمانی روکرد به من گفت:

همه چیز باکیان خوب پیش میره ؟

متعجب وکنجکاوانه نگاهی بهش کردم وسعی کردم بفهمم چقدرمی دونه .وبعدبادودلی گفتم:

آره همه چیز خوبه مادر،مگه چطور کیان چیزی گفته؟

مرضیه خانم خنده ای کر دوگفت :

نه فقط می خواستم بدونم تونستید باهم کناربیاید ؟

بعداضافه کرد:

romangram.com | @romangram_com