#اعتراف_در_دقیقه_نود__پارت_184


چرافرار می کنی ؟ هان ؟ جواب من فقط یک کلمه است بهش علاقه داری ؟

جوابش فقط سکوت بود.که فکم روگرفت وفشارداد ودرحالی که سرش روباحالت تهدیدی به زیرگوشم نزدیک می کرد بالحن خشنی گفت:

امشب اگه تاخودصبح هم سکوت کنی بی خیالت نمی شم .من امشب ازت جواب می خوام .یابا زبون خوش می گی یابلایی به سرت میارم که مرغهای آسمون به حالت گریه کنند. پس حرف بزن چون دیگه نمی تونی باگریه هات خرم کنی .می فهمی ؟!

وبعدبایک فشار محکم فکم رورهاکرد که ازضربش سرم به یک سمت پرت شد وازم جداشد .

درحالی که لبهام روروی هم فشار می دادم تا جلوی گریه ام روبگیرم ساکت چسبیده به دیوار ایستاده بودم ونگاهش می کردم .

کیان درحالی که بایه دست چونش روگرفته بود ویه دست دیگش روهم به کمرش زده بود ناآروم وعصبی چندقدم ازم دورشد ودوباره برگشت وکلافه دستش روتوی موهای خیسش کشید وموهاش روکه توصورتش ریخته بود بالا داد وبعددوباره برگشت وفاصله اش روباهام کرد وبالحنی که آمیخته ای ازخشم والتماس بودگفت:

اونجوری حق به جانب نگام نکن . حرف بزن لعنتی .چراساکتی ؟حرف بزن داری بااین کارات دیوونم می کنی .

درحالی که ازشدت سرما وخشم شایدم ترس می لرزیدم گفتم:

توحق نداری من روقضاوت کنی .من کاری نکردم که بابتش شرمنده باشم . اما خودجنابعالی چی که هفته به هفته غیبش می زنه . آیا تابه حال یه بارم ازت پرسیدم اون شبایی که نیستی کجایی؟ یه روز می ری باالنا جون می آیی .یه روزدیگه بامهساخانم لاس

باسوزشی که توی گوشم احساس کردم ساکت شدم ونطقم کورشد. برای یه لحظه چشمام سیاهی رفت . اصلاً باورم نمی شدکه کیان روم دست بلندکرده باشه .

جای انگشتاش روی صورتم می سوخت .وقتی که به خودم اومدم هنوز دستش توهوا بودوازشدت خشم تمام بدنش می لرزید .


romangram.com | @romangram_com