#اعتراف_در_دقیقه_نود__پارت_178


زدم زیرگریه که گلوم روچنگ زد ودرحالی که هر لحظه فشاردستش روبیشتر می کرد ازپشت دندونهای کلید شدش گفت :

گریه نکن ، فقط جواب منو بده .

درحالی که داشتم زیرفشاردستش خفه می شدم وهرلحظه نفس کشیدن برام سخت تر می شد وحس می کردم صورتم الان کبود شده با صدای خفه ای گفتم:

دار..ی ..خفه... ام ..می کنی

انگاربه خودش اومد که دستش روازروی گلوم برداشت وراه نفسم بازشد .به سرفه افتاده بودم .همونجورکه دولاشده بودم باچندنفس عمیق هوا رو به درون ریه هام کشیدم تااحساس خفگیم برطرف بشه .که دوبار برسرم فریادزد:

جوابموندادی . بگوبااون مرد چه سروسری داری ؟به خدا تارا تانگی دست ازسرت برنمی دارم .

دلم می خواست داد بزنم وبهش بگم که من فقط عاشق توام ووقتی که فقط تورودست دارم چطوری می تونم به کس دیگه ای فکرکنم اما به جاش میون گریه گفتم:

خیلی احمقی .خیلی احمقی .

بااین حرفم انگارعصبانیتش بیشترشدکه دستش رومشت کردواومد توصورتم .ازترس چشمام روبستم .که صدای بلندی توگوشم پیچید. چندلحظه ای بهت زده چشمام روبسته نگه داشتم . اماوقتی صدای پاش روشنیدم که ازم دورشد چشمام روباز کردم .

کیان رفت وبعدازچندلحظه صدای جیغ لاستیکهای ماشین روروی سنگ فرش ها ی باغ شنیدم .هنوزتوشوک بودم .بعدازچندثانیه برگشتم وبه کمدپشت سرم نگاه کردم .کمدبراثرضربه ی مشت کیان فرورفته وترک برداشته بود وکف اتاق هم قطره های خون دیده می شد.دیگه جونی برام نمونده بود باحالت زاروسط اتاق نشستم وزارزدم ونالیدم.

خدایا من دارم ازدست کارای کیان دیوونه می شم . من دارم براش پرپر می شم .اونوقت این دیوونه فکر می کنه من عاشق یکی دیگم. وقتی خودش بهم اجازه نمیده بهش نزدیک بشم چه جوری میتونم بهش بگم من غیرازاون کس دیگه ای رودوست ندارم .خدایا این چه عذابیه که تموم نمیشه ؟ خدایا بکشم وراحتم کن. دیگه تحمل این وضع روندارم .خدایا دیگه نمی تونم .دیگه کم آوردم ،بریدم.


romangram.com | @romangram_com