#اعتراف_در_دقیقه_نود__پارت_170
ببخشیدکجای حرف من خنده داربود؟
درحالی که سعی می کرد جلوی خندش روبگیره گفت:
می تونی بری .
باموافقتش مثل بچه هاذوق زده شدم وتشکرکردم وعقب گردکردم که به اتاقم برم که گفت:
تارامنو به عنوان همراه می بری ؟
لحنش مثل بچه هابود .سریع فهمیدم که داشت به شکل خودم درخواست می کرد.حالا دلیل خنده اش رومی دونستم . منم بالحن خودش گفتم:
می تونی بیایی.
با موافقت کیان به پری اس دادم که برای صبح آماده باشه وبعد رفتم وسایلم روتوکوله پشتی ریختم وبه اکرم خانم سفارش کردم که برای فردا ناهار درست کنه .
روی تخت درازکشیدم و همه چیزروتوی ذهنم مرورکردم ببینم چیزی روجا نذاشتم ووقتی که مطمئن شدم چیزی ازقلم نیفتاده خوابیدم.
صبح باصدای آلارم گوشیم بیدارشدم وسریع دوش گرفتم ومانتوی کوتاه مشکی باشلوارجین سرمه ای تیره رنگم روپوشیدم .موهام روکاملاً بالاکشیدم وباکش موبالی سرم بستم وشال مشکیم روهم سرم کردم توی آیینه به خودم نگاه کردم .
کرم ضدآفتابم روتوی کوله پشتیم گذاشتم ولباس بافتم روروی دستم انداختم .دیگه کاری نمونده بود .دراتاق کیان روزدم ودرکمال ناباوری دیدم که آماده است .تیشرت سورمه ای پوشیده بود وروش هم لباس بافت کرم رنگی روکه ازجلوباز بود بایه شلوارجین وکفش اسپورت پوشیده بود .واقعاً قیافش اسپرت بود.
romangram.com | @romangram_com