#اعتراف_در_دقیقه_نود__پارت_157

ازبس که بی جنبه ای .حالا کی گفته بود اینقدربرقصی؟

چه میدونم .جوگیرشدم .توخودت می دونی که من بااین جوچقدرمشکل دارم.

خندیدم وگفتم :

آدم روجن بگیره ولی جونگیره

آره مثل اون جن خوش تیپی که توروگرفته بود؟

برگشتم ونگاش کردم چشماش ازشیطنت داشت برق می زد.

راستی پری دیشب توباغ انگارکه واقعاً جن دیده باشم داشتم زهره ترک می شدم.

چطورمگه؟

اتفاقی روکه توی باغ افتاده بود برای پری تعریف کردم .وقتی ساکت شدم پری می خواست اظهارنظرکنه که بانگاهی به ساعتم مثل فنرازجام پریدم وگفتم پری بدو داره دیر می شه بقیه صحبتهاباشه برای بعد.

پری لبخندی زدوگفت : باشه

وقتی ازش دورمی شدم شنیدم که زیرلب داشت می گفت:

دیوونه !

romangram.com | @romangram_com