#اعتراف_در_دقیقه_نود__پارت_153
اگه اینقدردوستش داری خوب بهش بگو .چراخودت روزجر می دی قربونت برم.
من همچین حقی روندارم پری . می فهمی . کیان نمی خواد کوتاه بیاداون هنوزهم می خواد نقش برادرشوهرروبرام بازی کنه .اون هیچ علاقه ای به من نداره واگه هنوزهم بامن مونده فقط ازسرلجبازیه نه چیز دیگه .اگه اون منونمی خواد من هرگز خودم روکوچیک نمی کنم .
کمی که آرومترشدم قطره اشکی روکه درحال فروچکیدن ازچشمم بود باانگشت سبابه ام پاک کردم ودوباره توی آیینه خط چشم آبیم رو تجدید کردم وباپری پایین اومدیم.
وقتی واردسالن شدیم کیک روهم بریده بودندبدون اینکه منتظرم بمونه .می دونستم به خاطردیرکردنم دوباره داره تلافی می کنه .مرضیه خانم همه روبه صرف شام دعوت کرد.
بعدازصرف شام نوبت به کادوها رسید .من وپری هم کادوهامون رودادیم که کیان کلی بابت کادوها ازما تشکرکرد.
تقریباً همه ی مهمونا رفته بودند وفقط من وپری مونده بودیم .
مرضیه خانم به طرفم اومدوگفت :
تاراجون دیروقته تووکیان امشب همین جا می خوابید.
خواستم بهونه ای جورکنم که گفتم:
نه من باید پری روبرسونم.
کیان باشنیدن حرفامون به طرفمون ا ومدوگفت:
من خودم پری خانم رومی رسونم شما برید استراحت کنید.
romangram.com | @romangram_com