#اعتراف_در_دقیقه_نود__پارت_150
سرجام خشکم زده بود ویارای هیچگونه حرکتی نداشتم .انگار پاهام به زمین میخکوب شده بود ونمی تونستم حرکت کنم که با نیشگونی که پری ازپام گرفت به خودم اومدم.
پری زیرگوشم زمزمه کرد:
د...زودباش برو بالا همه دارن نگامون میکنن .
بلندشدم وبی ارداه به سمت پیست رقص که کیان باژست مخصوصی ایستاده بود وبه من نگاه می کرد رفتم .
وقتی که به یک قدمی کیان رسیدم .دستش رودراز کردوسرانگشتان دست راستم روتوی دستش گرفت بعد بایک قدم به من نزدیک شدودست راستش رودورکمرم حلقه کرد.
جای دستش روی کمرم سوخت. دست چپم روآرام روی شونش گذاشتم .نفسم بالا نمی اومد ونه تنهاقلبم بلکه همه وجودم ضربان گرفته بود. موزیک ملایمی توی هوا طنین اندازشد و امالامپها همچنان روشن بود. به جزمن وکیان کسی توی پیست نبود . کیان بافشاردستش به دورکمرم من روبیشتر به سینه اش چسبوندوشروع به رقصیدن کرد.
تواین حالت صدای ضربان قلبش روراحت میتونستم بشنوم ونفس گرمش که به صورتم می خورد رواحساس می کردم .
چشمام روبرای یه لحظه بستم واجازه دادم تا کیان منو باخودش ببره . نفسم به سختی بالا می اومد انگارکه تواون محیط هوابرای نفس کشیدن نبود این اولین باری بودکه اینقدربهش نزدیک بودم. حس می کردم هرلحظه ممکنه بیهوش بشم .خداخدا می کردم که لامپها خاموش بشه تاکسی صورتمو که حس می کردم مثل گچ سفیدشده رونبینه تااینکه بالاخره بعدازاینکه چنددوردورپیست چرخیدیم لامپهاخاموش شدوجاش روبه رقص نورداد . وبقیه دختروپسرهاهم ریختن توی پیست.
دیگه نمی تونستم اون همه نزدیکی وحرارت روتحمل کنم ازتاریکی وشلوغی محیط استفاده کردم وبایک حرکت خودم روازدستای کیان بیرون کشیدم وباسرعت ازگوشه ی تاریک سالن به طرف بیرون رفتم . ازدرورودی گذشتم.بادودست طرفین لباسم روچنگ زدم وکمی بالا کشیدم تازیرپام نره وبادوپله ها روپایین اومدم ووارد باغ شدم کمی که توی باغ جلورفتم روی اولین صندلی سنگی که به چشمم خورد پشت به ساختمون نشستم تانفسی تازه کنم .بااینکه اوایل اسفندبود وهنوهواسردبود وحتی باوجوداینکه بالاتنه ی لباسم لخت بود اما اینقدرگرمم بود که هیچ سرمایی رواحساس نمی کردم .انگاردرونم آتیشی برپا بود که ازداخل داشت من رو می سوزوند.
ده دقیقه ای به همون حالت موندم تانفسم جابیاد که ناگهان چیزی روروی شونم احساس کردم . ازترس دومترپریدم هوا وجیغ کشیدم .که بادیدن کیان جلوی دهانم روگرفتم.
نفسم روباصداداخل دادم وگفتم:
romangram.com | @romangram_com