#اعتراف_در_دقیقه_نود__پارت_147

تارا بیا برقصیم.

نه من نمی رقصم

ازکی تاحالا!

حالا!

خوب توبشین من می رم که یه قری بدم وخودم روتخلیه کنم!

پری باگفتن این جمله ازمن جداشد وبه طرف پیست رقص رفت . من هم درنزدیکی پیست رقص میزخالی روپیداکردم ونشستم . وقتی که دوباره به پیست رقص نگاه کردم پری رودیدم که مشغول رقصیدن با پسری بود.وقتی نگاه پری به من افتاد بااشاره سرودست ازش پرسیدم که این کیه ؟

پری شونه ای بالا انداخت به این معنی که نمی دونم.

ازکارای پری خندم گرفته بود ودرحالی که داشتم آروم می خندیدم بادیدن کیان درحال رقصیدن بادختری که فکر کنم مرضیه خانم چنددقیقه پیش دختردایی کیان معرفی کرده بود خنده روی لبم ماسید.

دختره ی کنه دستش رودورگردن کیان حلقه کرده بود وسرش روروی شونه اش گذاشته بود وهمراه موزیک باکیان توی پیست رقص می چرخید.

بادیدنشون انگارآتیش به جونم ریخته شد .دوباره همون احساس خفگی به سراغم اومد. چیزی روی قلبم سنگینی می کرد وبغضی توی گلوم داشت خفه ام می کرد .حالم بسیاربد بود.

دیشب ازرفتارکیان چقدربرای خودم رویا بافته بودم ولی الان بااین رفتارسردش احساس حماقت می کردم .باخودم گفتم من رو بگو که ازدیشب تاحالا چه استرسی گرفتم که چی بپوشم .ولی آقا روبگوکه انگارنه انگارکه من اینجام . ببین نیشش تابناگوشش بازه .انگاراخم وتخمش فقط برا منه وخندهاش برای دیگرون

داشتم نگاشون می کردم که کیان یهوچرخید وبرای یک آن نگاهش به من افتاد سریع درحالی که سعی می کردم حرکتم طبیعی باشه دستم روبه گردنم کشیدم وسرم روبه سمت دیگه برگردوندم نمی خواستم ناراحتیم روتوی چشمام ببینه .ازدست کیان وکاراش وازخوش خیالی خودم حرصم گرفته بود.زیرلب زمزمه کردم :

romangram.com | @romangram_com