#اعتراف_در_دقیقه_نود__پارت_146
چیکارکنم .خوب تاآماده بشیم وبیایم دیرشد دیگه .
انگارتوخیلی خوشت میاد من روجلوهمه سکه یه پول کنی ؟
چی می گی تو ؟مگه من چیکارکردم ؟جزاینکه نیم ساعت دیرکردیم .
چیکارکردی ؟همه فامیل نیم ساعته دارن راجع به توازم سوال میکنن که پس کوهمسر...اصلاً ولش کن
حرفش روخوردوباعصبانیت ازم دورشد.
حالا فهمیدم چی شده .آقا نارحت بودکه به عنوان همسرش کنارش نبودم .یکی نیست ازش بپرسه رابطه من وتوچیش به این حرفها می خوره که اینقدرازم توقع داری .ولی ته دلم ازاینکه همسرخطابم کرده بود خوشحال بودم .
به محض ورود به سالن بابا ومامان روکه تازه اومده بودند دیدم وبه طرفشون رفتم وسلام واحوالپرسی کردم. مشغول صحبت کردن با مامان بودم که مرضیه خانم بادیدنم به وسط پیستی که برای رقص درست کرده بودندوچندتادختروپسرجوون درحال رقصیدن بودند رفت ودستوردادکه موزیک روهم قطع کنند وبعد روبه مهمانها کردوگفت :
خانمهاآقایان معرفی میکنم عروس گلم تاراخانم
بعدبااشاره ی دست ازمن خواست که به وسط پیست برم . رفتم وکنارش ایستادم وبعددورپیست می چرخیدم ومرضیه خانم دونه دونه مهمونهارومعرفی میکرد .اینقدرتعدادشون زیاد بود که همه روباهم قاطی کردم .
بعدازاتمام معارفه مجدداًصدای موزیک کرکننده ای توی فضا طنین اندازشد و دختروپسرها باخوشحالی پیست رقص روپرکردند.لامپها همه خاموش بودندورقص نورقشنگی روی پیست رقص منظره ی زیبایی روبوجودآورده بود.
بادیدن صحنه ی رقص پری دستم روکشیدوگفت :
romangram.com | @romangram_com