#اعتراف_در_دقیقه_نود__پارت_145

کیان باگفتن خوشوقتم پشت به ما کرد ورفت .

پری خودش روبه من رسوندوگفت :

نه بابا این خودش ازعکسش خیلی جیگرتره!

چشم غره ای بهش رفتم که گفت:

جون پری جدی میگم .من میگم توداری براش بال بال می زنی بگو که منم .

دوباره نگاه غضب آلودی به پری کردم که حالت ترسیدن به خودش گرفت وگفت:

بابا نزن .غلط کردم.اصلاًخیلی هم زشت وبی ریخته .تازه خیلیم عنقه بعدریزخندید.

همراه پری ازاتاق خواب بیرون اومدیم ولی به پله هانرسیده بودیم که کیان گویامنتظرمابود به سمتمون اومدوگفت:

تارامیشه یه لحظه بیایی.

پری ازپله هاپایین رفت ومن به سمت کیان برگشتم .کیان بازوم روگرفت ومن روبه سمت ته راهرو کشید ودرحالی که عصبانی بودگفت:

چرااینقدردیرکردی ؟

الان دقیقاًشده بود همون کیان چندروزپیش .

romangram.com | @romangram_com