#اعتراف_در_دقیقه_نود__پارت_124
امروز شنبه است ودوباره بااستادادبیات کلاس داریم . نمی دونم چراسرکلاسش راحت نیستم وهمش احساس می کنم زیرذره بینم .
وقتی واردکلاس شدم استادهنوز نیومده بود وبچه هامشغول پرچونگی بودند طبق معمول کنارپری نشستم وشروع به صحبت کردیم که بااومدن استاد حرفامونو نیمه کاره رها کردیم . استاد شروع به درس دادن کردو درآخرهم اسم چندشاعرروروی تابلونوشت وگفت :
بچه ها تادو هفته ی دیگه وقت دارید که درمورد یکی ازاین شعرابه دلخواه تحقیق کنیدوبعداضافه کرد ضمناً این تحقیق سه نمره ازامتحان پایان ترمه خسته نباشید.
بااتمام کلاس وسایلم روجمع کردم ودرون کیفم گذاشتم ودرحالی که باپری نفرای آخری بودیم که ازکلاس خارج می شدیم روبه پری کردم وگفتم :
من راجع به سهراب سپهری می خوام تحقیق کنم توکی روانتخاب کردی؟
خودم
وا... مسخره!
نه جدی مگه من خودم چمه!
اگه می گفتم راجع به کمدین تحقیق کنید اونوقت شماگزینه ی مناسبی بودید.
باشنیدن این جمله برگشتم به پشت سرم نگاه کردم واستادرودیدم که داره ریز می خنده .
پری رونگو که تابناگوش سرخ شده بود .دلم به حالش سوخت .
romangram.com | @romangram_com