#اعتراف_در_دقیقه_نود__پارت_123
ای خداکرمت روشکر!
پری اینقدرحرف مفت نزن که شیطونه میگه...
حالاازدست یکی دیگه عصبانی هستی چرامی خوای روسرمن خالی کنی؟
دستم به اون استاد پررو که نمی رسه ولی میتونم حال تویکی روبگیرم یانه؟
وغرزدم :
خدایا اینودیگه کجای دلم بزارم .مشکلاتم کم بود این جوجه استادهم بهشون اضافه شد.!
پری دوباره لودگی کردوگفت:
تارا جون من اگه خودت نمی خوایش لطفاً باپست پیشتاز بفرستش درخونه ی ما!
ازاین حرفش خندم گرفت که پری هم خندیدوگفت :
آره قربون اون صورت ماهت این شدیه چیزی .!
ماه بهمن رفته رفته به آخراش نزدیک می شد ومن هم سخت مشغول درس ودانشگاه بودم .
romangram.com | @romangram_com