#اعتراف_در_دقیقه_نود__پارت_117

پس النا کجاست؟

کیان درجوابم درحالی که دستاش رو پشت گردنش قلاب کرده بود وپاهاش رومی کشید باطعنه گفت:

اینقدر شما خوش اخلاق بودید که گذاشت رفت !

مرضیه خانم میون حرف کیان پرید وضمن اینکه چشم غره ای به کیان رفت که دلم خنک شد گفت :

دخترم کیان شوخی میکنه .النا قرار بود که زود برگرده .ازاونجا که مدیرجدیده شرکته باید زودتر برمی گشت سرکارش .

ببین کی حرف ازاخلاق میزنه دلم می خواست جواب دندون شکنی به کیان بدم .اما چون جلوی آقا وخانم زمانی بود جلوی خودم روگرفتم وکوتاه اومدم .

شام که خوردیم تصمیم گرفتیم که به خونه برگردیم .توی راه هردمون سکوت کرده بودیم .من یکی که اصلاً حوصله ی کل کل کردن وجروبحث باکیان رونداشتم .



دانشگاه بازشده بود وباورودم به دانشگاه روحیه ام نسبت به یک ماه قبل بهتر شده بود. دیگه کمتر به مشکلاتم فکر می کردم وبه دلیل اینکه یک ترم عقب افتاده بودم وازاونجایی که معدلم بالای هفده بود این ترم برای جبران عقب افتادگیم بیست وچهار واحدگرفته بودم وسرم حسابی شلوغ بود .وقت سرخاروندن هم نداشتم .

کیان روفقط شبها اونم توراپله یاراهرو می دیدم .آروم می اومدوبی سروصدا می رفت .بود ولی انگارکه نبود .ولی من به همین هم قانع بودم .وبرای حفظ آرامش هم که شده سعی می کردم به پروپاش نپیچیم .

امروز قراربود بعدازیک وقفه ی ده روزه استاد ادبیات کلاسش روشروع کنه .اینطورکه بچه ها می گفتن استاد علوی به دلیل تصادف نمی تونست این ترم بیاد سرکلاس وقراربود به جاش استاد جدیدی معرفی بشه .

صبح زود ازخونه بیرون زدم تابه موقع سرکلاس ادبیات حاضربشم .

romangram.com | @romangram_com