#اعتراف_در_دقیقه_نود__پارت_118
وقتی وارد محوطه دانشگاه شدم باچشم دنبال پری گشتم وطبق معمول همیشه روی صندلی دونفره ای که گوشه محوطه بود پیداش کردم وبعدازسلام واحوال پرسی کنارش نشستم .مشغول حرف زدن بودیم که پری رودیدم که قصدداره باایما واشاره چیزی بهم بگه .
نگاه متعجبی بهش کردم وگفتم :
چی می گی من که نمی فهمم .؟
دوباره باچشم وابرو واشاره به جایی اشاره کرد.
بادست توی سرش زدم وگفتم :
چی می گی ؟ مثل آدم حرف بزن .این ادا واطوارا چیه که ازخودت درمیاری ؟!
آروم زیرگوشم زمزمه کردکه به روبروت نگاه کن.
سرم روچرخوندم وروبروم پسرجوونی رودیدم که کت وشلوارخاکستری خوش رنگی پوشیده بودوایستاده بود وداشت مارونگاه می کرد .
سرم روبه طرف پری چرخوندم وگفتم :
خوب که چی ؟
ولی دیدم پری دوباره داره به روبرواشاره می کنه .
romangram.com | @romangram_com