#اعتراف_در_دقیقه_نود__پارت_108


گوشم پاره شدچراجیغ می زنی .

اصلاً حواسم نبود که هنوزتلفن تودستمه ببخشیدی گفتم وخواستم گوشی روبزارم که گفت:

گوشی روبده النا تابراش توضیح بدم .

گوشی روروی میزگذاشتم وبه سمت النا رفتم وباایماواشاره بهش فهموندم که تلفن کارش داره .

النادرحال صحبت کردن باتلفن بود که ازخونه بیرون زدم وکفری به سمت خونه ی خودمون حرکت کردم .

سریع وارد اتاق شدم ودرجواب اکرم خانم که باتعجب حرکات من روزیرنظرداشت که مرتب توی کشوهاوکمدرومی گشتم گفتم:

اکرم جون داریم میریم شیراز . چندروزی بیشتر نمی مونیم .

تندتند لباسام وحوله وبرس وهرچیزه دیگه ای روکه فکر می کردم لازمه توی ساک مسافرتیم ریختم وپایین اومدم .دقیقاًپایین راه پله بودم که کیان جلوی راه پله ی ساختمون توقف کرد .

کیان بادیدن من به کمکم اومدوساکم راتوی صندوق عقب ماشین گذاشت . روی صندلی جلونشستم وبعدازسوارشدن کیان ماشین به حرکت دراومد.

ساعت داوزده ونیم بودکه به فرودگاه رسیدیم . باعجله واردشدیم که متوجه شدیم تمامی مسافران واردسالن دوم شدند.

سریع بلیطا رونشون دادیم ووارد سالن شدیم . باورود ما درسالن بازشدوهمه به سمت هواپیماحرکت کردند.


romangram.com | @romangram_com