#عشقی_برای_کشتن_پارت_93
_:ولی پدر.. پدرش هم قطع کرد.
شاهین:الو..الو..اِی داد...پس کار توئه سهیل...مثل اینکه واقعاً میخوای انتقام بگیری آره؟..میبینیم.
سهیل هم خوشحال راه افتاد سمت خونه پیش رز. داشتن دو نفری ناهار میخوردن. مادرش هم دیروز به اصرار رز رفته بود خونه خودش.
سهیل:رز...سعی کن فراموش کنی و به خودمون فکر کنی...ببین اگر بخوای ناراحت باشی منم تو شرکت خیالم راحت نیستا...ما بازم بچه دار میشیم رز..
رز بی توجه به حرفای سهیل گفت:اون کسی که زده به منو پیدا کردی؟.
_:آره...بسپارش به من..گیرش میارم..
رز تو چشمای سهیل نگاه کردوگفت:چطوری پیداش کردی؟.
سهیل نمیدونست چی بگه... _:اِم...حالا پیداش کردم دیگه..
_:پیش پلیس رفتی واسه شکایت؟.
سهیل پوفی کشیدو گفت:رز...من میدونم کار کی بود اما میخوام خودم ازش انتقام بگیرم، نگران نباش دیگه...بسپارش به من.
رز قاشق چنگالشو انداخت تو بشقابشو گفت:فقط سهیل...من حوصله دردسر ندارم...خودتو تو دردسر نندازی..طرفو بنداز تو زندان، اون بچمو ازم گرفت میفهمی؟ پاره تنمو..
romangram.com | @romangram_com