#عشقی_برای_کشتن_پارت_80

ولی سهیل تا کی میتونست شاهینو آروم نگه داره درحالی که شاهین خشمشو کینه وغرورش بیشتر از قبل میشد؟!
سهیل ورز خوشحال داشتن زندگیشونو میکردن.عکس سارارو هم درست کرده بودنو مثل همیشه تو اتاقشون گذاشته بودن.
رز دستی به عکس سارا که قاب عکسشو تعمیر کرده بودن کشیدوگفت:خوب سارا خانوم..درستت کردیم.
سهیل که دست به سینه ایستاده بود خندیدوگفت:آره، شدی مثل روز اول...سارا، وقتی که من نیستم مراقب زنم باشیا. بلند بلند خندید.
رز نگاه عاشقانشو به سهیل دوخت. سهیل هم با لبخند به رز نگاه کردو خم شدو لبای رزو کوتاه بوسید. نشست کنار رزو دستشو گذاشت روی شیکم رز.
گفت:عزیز بابا...زودتر بیا، منو مادرت نمیتونیم زیاد منتظر بمونیم.
رز لبخندی زدو به سهیل چشم دوخت.
خبر باردار بودن رز رو سهیل تلفنی به پدرومادرش گفت.
مادر:راست میگی؟. _:آره مامان، درمورد قضیه قبل از ازدواجمونو اون مرد متأهل هم با رز صحبت کردم..نگران نباشید حل شد.
_:یعنی چی حل شد؟ بخاطر بچه؟.
_:نه، من رزو دوست دارمو بهش اعتماد دارم...مطمئنم اون نمیدونسته که اون مرد زن داره، اون دختر خوبیه مامان، مطمئن باشید.

romangram.com | @romangram_com