#عشقی_برای_کشتن_پارت_108
_:آره..من میخواستم ازش انتقام بگیرم ولی نه از راه ازدواج...تو بودی که از همون اول میخواستی بهش نزدیک بشی...نه من، تو اون رستوران من بهت گفتم نروپیش رز، توخودت خواستی.
باران هم شروع کرد به باریدن. تند میبارید... سهیل حسابی عصبانی شده بود.
رز داشت گریه میکرد. سهیل با دیدن گریه رز احساس شرمندگی کرد...نمیدونست این عذاب وجدان لعنتی تا کی میتونه ادامه داشته باشه.
_:رز..خواهش میکنم گریه نکن، من دوستت دارم...بهم اعتماد کن...حرفمو باور کن..شاهین فقط میخواد زندگی مارو نابودکنه رز..
ولی رز آروم نمیشد.
رز:همه اش دروغ بود...تمام این مدت...تو بهم دروغ گفتی...زندگی منو نابود کردی، باورم نمیشه. ..اون مرد...شوهر خواهر شماها...وای خدا، چرا من بهت اعتماد کردم؟! خوب شد پدرومادرم نیستن تا ببینن دخترشون با سادگیش زندگی خودشو نابود کرد...تو...با احساسات من بازی کردی نامرد.
شاهین هم خوشحال بودو لبخندش پررنگ تر شد.
_:رز...من اولش بهت دروغ گفتم، اولش بخاطر انتقام بود ولی الآن نه...من الآن تورو دوست دارم رز...بخدا راست میگم، من نمیخوام از دستت بدم...باور کن، شاهین میخواد زندگی مارو نابود کنه.. گولشو نخور.
romangram.com | @romangram_com