#عشقی_از_جنس_اجبار_پارت_232


همه زدیم زیر خنده...السا_ایی خام بر سرت رضا..

رضا_چرا؟!

السا _عرضه نداری طرفداریمو کنی....

رضا اومد جلو دستشو دور شونه السا حلقه کرد با حالت شعر مانندی گفت_ تو عزیز دلمی ..تر عزیز دلمی....خر من ای نازنینم....

السا جیغی زد گفت_رضا....

رضا_جان دلم...

عرفان_خفه شو

السا _عه دقیق همینو میخواستم بگم...

ارمیا_بسته دیگه زن و بچم خسته شدن...

سیاوش با حالت مزحکی گفت_اوچان ..اوچان...

که جوابش یه پس گردنی از ارمیا شد

شب با همه خوبیاش گذشت...قرار شد امشبو اینجا باشیم فردا بریم خونه خودمون....

یه نیم ساعتی بود مه نازلی خوابیده بود...با ارمیا رو بالکن نشسته بودیم....به اسمون خیره شدم...

اروم گفتم_ارمیا؟!...

_جانم؟!...

+اگه قلبم بایسته چی؟!...

انگشت اشارشو رو لبم گذاشت گفت_هیس....هیچی نمیشه...اونی مه اون بالاس هوامونو داره....

romangram.com | @romangram_com