#عشقی_از_جنس_اجبار_پارت_220


عقب کشیدو گفت _قلبتو بوس کنم خوب میشه؟!...اره؟!...

اشکمو پاک کردم گفتم_اره...خوب خوب میشه......

نازلی اومد جلو روی قلبمو بوسید......قلبم تند تند میزد....عادتش شده بود....

نازلی_خوب شد؟!...

_اره خوب خوب شد....

نازلی با خوشحالی_واقعا؟!

_اره واقعا

ارمیا_منم تحویل بگیرید

اروم گفتم_با بابایی بد حرف زدیا...معذرت خواهی....

نازلی رفت جلو ارمیا گفت_بابایی جونم؟!...

به ارمیا اشاره زدم که جوابشو نده...

نازلی_قهری؟!...خب ...خب ...ببخشیید....معذرت میخوام....

ارمیا بهش نگاه کرد که نازلی بغض کرد گفت_ببشید بابایی جونم...

ارمیا خم شد نازلیو بغل کرد گفت_بغض نکن فدات شم....عزیزمی....

نازلی تند تند گونه ی ارمیا رو بوسید گفت_دوست دالم...یه عالمه...

از بغل ارمیا اومد بیرونو گفت_واییی برنامه کودکم دیر شد....سریع رفت جلو تلویزیون نشست.....

رفتم تو اشپزخونه که یه چیز درست کنم بخورم....

romangram.com | @romangram_com